مصطفای ما...
مصطفی می گفت: "خواستم سوار تاکسی شم عقب دو نفر زن نشسته بودند، جلو یک نفر خانم!.
به نفر جلو گفتم ببخشید خانم می شه شما عقب بشینید من بشینم جلو ..
نگاهی به من کرد گفت چرا ؟ گفتم آخه عقب دو نفر خانم نشستند
چند لحظه مکث کرد، پوزخندی زد، نگاهش را از من برگرداند و گفت : اُمُل. "
.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:4 توسط MA
|