از پاریز تا پاریس..
"وقتي از پاريز به رفسنجان آمدم،به من سفارش شد كه بردن 300 تومان پول تا تهران همراه يك محصل خطرناك است! ناچار بايد از يك تجارتخانه معتبر به تهران حواله گرفت: به سفارش اين و آن به تجارتخانه «امين» مراجعه كردم. اتاقي بود با يك ميز و دو صندلي،پيرمردي لاغرـ كه بعداً فهميدم امين صاحب تجارتخانه است ـ پشت ميز نشسته بود، هيچ باور نداشتم اينجا يك تجارتخانه باشد. گفتم تجارتخانه امين را مي خواهم.پيرمرد پرسيد چه كار داري؟ گفتم حواله سيصد تومان براي تهران لازم دارم. او گفت: بده، پول را بده! خجالت دهاتي مانع شد بگويم شما كه هستيد؟ بي اختيار سيصد تومان را دادم.پيرمرد از داخل كازيه روي ميز يك پاكت كهنه را ـ كه از جايي برايش رسيده بود ـ برداشت. كاغذ مثلث روي پاكت را كه براي چسباندن در پاكت به كار ميرود پاره كرد،روي آن حواله سيصد تومان به تهران نوشت و امضايي كرد و به من داد. امضاي امين داشت اما نه مارك تجارتخانه داشت، نه كاغذ بزرگ بود، نه ماشين تحرير و نه ماشين و نه ثبت و نمره، هيچ و هيچ....
لابد حدس مي زنيد كه چهار روز راه فاصله بين رفسنجان و تهران را با كاميون باري با چه دغدغه خاطري طي كردم، هرگز باور نميكردم اين كاغذ« سه گوش» سيصد تومان ارزش داشته باشد، با خود مي گفتم «خرج شش ماه از ميان رفت» !
وقتي در تهران به سراي « حاج حسن» مراجعه كردم ـ هنوز حواله را نداده بودم كه سيصد تومان به من دادند. به حدس باطل خودم خنديدم. بعدها مطلع شدم كه معاملات سي هزار من و چهل هزار من پسته را در رفسنجان، تجارتخانهها به همين صورتها انجام ميدهند، نه ثبت است نه محضر و نه دفتر و دستك. فقط اطمينان و ديگر هيچ...
ده فرسنگ فاصله پاريز را تا سيرجان يك شبه و فاصله 35 فرسنگي كرمان را دو شبه، و فاصله 180 فرسنگي كرمان به تهران را چهار شبه طي ميكردم. اما براي تهران تا پاريس با هواپيماي جت بيش از 6 ساعت فاصله لازم نيست.
نخستين روزي كه از پاريز خارج شدم ( 1316/1937 م.) سيرجان را آخر دنيا حساب ميكردم، و امسال كه به اروپا رفتم، گمانم اين است كه عالمي را ديدهام، اما چه استبعادي دارد كه عمري باشد و روزي خاطراتي از سفر ماه هم بنويسم!
آرزوها پايان ندارد. آدمي به هر جا مي رود گمان ميكند به غايت القصواي مقصود خود رسيده است، در صورتي كه دنيا بي پايان است!"
كتاب: از پاريز تا پاريس ، مولف: باستاني پاريزي، صفحه : 448- 447